آنچه گذشت ....

زرتشت که بود؟

 

اشو زرتشت که به دلیل یافتن و پیروی کردن از اشا، اشو نام گرفت،‌ ۳۷۷۴ سال پیش به دنیا آمد و از سن ۲۹ سالگی یعنی ۳۷۴۵ سال پیش شروع به آگاهی رسانی درباره فلسفه و آیین خود کرد. تنها گزینه او برای این کار سرود بود. او تا ۷۰ سالگی به رسالتش ادامه داده و سپس چشم از جهان فرو بست. استوره ایران او را کشته شده به دست یک تورانی معرفی میکنند. هرچند به نظر میرسد که رسالت او ناتمام نماند و گاتها نیمه کاره نیست و زرتشت هم مانند عیسی مسیح نگفت که پس از مرگ باز میگردد تا رسالتش را کامل کند. پس با توجه به عدم نیاز به بازگشت زرتشت، میتوان نپذیرفت که او کشته شده باشد. بلکه او رسالتش را تمام کرده و به آرامی و به خواست خدایش ترک جهان کرده است.

 

 پیش نیاز درباره خود زرتشت و سروده هایش :

 

 گروهی بیان میکنند که گفته های زرتشت پس از او به دست پیروانش به نظم درآمده است تا بتوان آنرا حفظ کرد. این بیان درست به نظر نمیرسد. چراکه نظم از نثر کهن تر است. با توجه به زمان تقریبی ۳۷۴۵ سال پیش،‌ میتوانیم بگوییم که هنوز نثر اختراع نشده بود. و یا اگر اختراع شده بود (مثلا اگر قوانین حمورابی را نوشته و نثر بدانیم) هرگز مردم عامی آنرا به کار نمیبردند بلکه فقط از سوی شاهان برای ابلاغ احکام به کار میرفت. و جنبه ای کاملا حکومتی داشت. و هنوز از نثر برای مقاصد ادبی و فرهنگی بهره برده نمیشد. چراکه بشر آنزمان مانند کودک امروزین بود و بسیار سختش بود که نثر را از بر کند. درحالیکه از بر کردن نظم و سروده بسیار آسانتر است. ادامه

 

گاتهای زرتشت : 

 

در زیر دو ترجمه روان از گات ها، سروده های زرتشت آمده است. توجه کنید که باز شدن کامل آنها چند دقیقه طول میکشد. پس از باز شدن دکمه سیو کپی را زده و فایل را روی هارد دیسک خود ذخیره کنید.

 

برگردان موبد رستم شهزادی : گات ها 

 

 برگردان دکتر حسین وحیدی : گات ها

 

اهریمن چیست؟

 

نوعی تفکر ثنویت و دوئالیسم در میان آریاییها وجود داشته است. زرتشت نیز در این فضا بزرگ شد و سپس به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. در کتاب گاتها کوچکترین اثری از ثنویت و دوئالیسم در زمینه الاهیات وجود ندارد. فقط سخن از اهورامزدا است و این یعنی مکتب زرتشت،‌ مکتب یکتاپرستی است. اما حتا زرتشت نیز نتوانست آریاییها را یکتاپرست کند. بدین ترتیب سده ها پس از او دو گرایش در بین ایرانیان ایجاد شد. اولی زروانی گری (زروانیسم) که در آن رسما و علنا ثنویت و دوخدایی وجود دارد و اهورامزدا در مقابل اهریمن است و هردو زائیده خدایی دیگر به نام زروان!! دوم مزداپرستی که دین هخامنشیان و ساسانیان و پارسیان بود و بر طبق آن خبری از زروان نبود و خدای یکتا اهورامزدا بود اما اهریمن وجود داشت و اهریمن آفریده اهورامزدا نبود. دیوها که همان خدایان بد هستند همه آفریده اهریمن هستند. ادامه

 

بهشت و دوزخ :

 

از گذشته های دور شرقیان معتقد به جهان پس از مرگ بودند و این اندیشه را به غربیان وام دادند. توجه کنید که وقتی سخن از شرق میگوییم هند و چین و ایران و مناطق نزدیک به آن منظور نظر ماست و وقتی سخن از غرب میگوییم، سرزمینهای غرب رود دجله یعنی میانرودان و خاورمیانه و اروپا و آفریقا. امروز کسی شکی ندارد که حکمت وجود جهان پس از مرگ از شرق برخواست. اما درباره کیفیت و چگونگی آن در خود شرق تفاوتها و تناقض های زیادی وجود داشته است. به طوریکه جهان پس از مرگ هندیان و چینیان و ایرانیان بسیار از هم متفاوت بود. با اینحال اندیشه ای نزدیک به وجود بهشت و دوزخ و حتا برزخ و وجود پلی حدفاصل اینها که انسانها پس از مرگ باید از آن بگذرند در اندیشه شرقیان وجود داشت. ادامه

 

پایه های آیین زرتشت :

 

ادیان اصولی دارند. مثلا اصول اسلام توحید (یکتایی الله)، نبوت (پیامبری محمد به عنوان خاتم النبیین)، معاد (وجود جهان آخرت و جهنم و جنت) و دو اصل دیگر که مورد اعتقاد شیعه است. یکی امامت (جانشینی علی بن ابیطالب و X تن از فرزندان فاطمه زهرا پس از پیامبر که X متغیری است که در میان خود شیعیان سبب اختلاف است. برای گروهی۴، برای گروهی 7 و برای گروهی 12 است) و عدل (عادل بودن خداوند). در خصوص مسیحیت تا آنجا که میدانم اصول دین سه تاست. نخست اینکه خداوند جهان پدر آسمانی است که عهد عتیق خود را با یهودیان و سپس عهد جدید خود را با مردم همه جهان بسته است. دوم اینکه پسرش عیسی مسیح 2000 سال پیش در اورشلیم ظهور کرده و به صلیب کشیده شد و ریخته شدن خونش سبب بخشیده شدن گناهان بشر گشت و به آسمان رفته و در پایان جهان بازخواهد گشت تا نبرد نهایی با شیطان را صورت دهد. سوم روح القدس که سبب وحی بر پیامبران است و او بود که به اذن خدا با مریم باکره درآمیخت و او را باردار کرد. ادامه

 

تاریخچه مزدیسنا ۱ :

 

آنچه مد نظر زرتشت بود هرگز ایجاد یک دین نبود (قابل توجه دوستانی که با دیدن نام زرتشت به سرعت به یاد دین و مذهب می افتند). با ذکر منبع و ماخذ نشان دادم که آنچه زرتشت در گاتها به نمایش میگذارد یک آیین است بر دو پایه "خرد" و "راستی". زرتشت به چیزهایی اشاره دارد که زمان بردار و مکان بردار نیستند. اگر باور نمیکنید امتحان کنید. همین امروز تلاش کنید آیینی بسازید تا پایه هایش و اصولش بر مبنای چیز دیگری جز این دو باشد. آنوقت خواهید دید که آیین شما حتا اگر امروزی (قرن بیست و یکمی) به نظر برسد، مشمول مرور زمان شده و روزی نخ نما میشوند. ضمن اینکه هرگز نخواهید توانست ادعا کنید که آیین شما حتا همین امروز در همه جهان کاربرد دارد. چون خواه ناخواه تغییر مکان برابر است با تغییر فرهنگ و بدین شکل پایه های آیین شما نمیتواند در جایی با فرهنگ متمایز کامیاب شود، اما آیین زرتشت آیینی بدون فرهنگ است. بدون فرهنگ نه به معنی ضد فرهنگ و دشمن فرهنگ. بلکه به مفهوم بی طرف نسبت به فرهنگ. یعنی میتوان فرهنگ هر مکان و هر زمانی را به آیین زرتشت افزود. بدین شکل است که میتوان از روی آیین زرتشت دین ساخت (چنانکه ساختند). اما آیین زرتشت همچنان مستقل از دین و فرهنگ نیز میتواند بماند. راز ماندگاری زرتشت نیز همین است. ادامه

 

 

تاریخچه مزدیسنا ۲ : 

 

سخن بدانجا رسید که پس از یورش اسکندر به ایران، با از میان رفتن قدرت ایرانیان، دین آنان نیز به شدت در خطر افتاد. از دوره ای که با نام هلنیسم در جهان میشناسیم آگاهی های بسیار اندکی مانده است. چراکه هلنی ها (یونانی ها)در طول تاریخ بیشتر یک چهره فرهنگی از خود نشان داده اند تا ارائه آثار فرهنگی. از سال 229 هخامنشی (برابر با 330 پیش از میلاد) تمام جهان متمدن از جمله ایران در تصرف فرهنگ و دین و زبان هلنی قرار گرفت. این حالت برای مدت بیش از 150 سال ادامه یافت. در این دوره نسبتا دراز سه گروه مردم در سرزمین های زیر یوغ هلنی ها تشکیل شدند. گروه نخست مهاجرین اروپایی بودند که با حمایت حکومت به سرزمین های جدید کوچ داده میشدند تا اهرمی برای تثبیت قدرت حاکمان باشند. البته جماعت نخست مهاجر چندان زیاد نبودند اما پس از 150 سال زندگی در رفاه نسبی (زیر حمایت دولت) یک قشر بزرگ را تشکیل داده بودند که به ویژه در شهرهای تازه ساز در اکثریت بودند. گروه دوم شهرنشین های بومی بودند که پس از سالها زندگی در کنار اروپایی ها خواه ناخواه اروپایی مسلک شده بودند. ادامه

 

 تاریخچه مزدیسنا ۳ : 

 

با حمله عرب درست مانند حمله مقدونیان بزرگترین ضربه به دین مزداپرستی زده شد. البته حقیقت این است که ایران سال 634 میلادی به مراتب فرهنگی تر از ایران سال 330 پیش از میلاد (پایان هخامنشی) بود و این واقعیتی است که باید پذیرفت.بنابراین ضربه عمرانی، انسانی، فرهنگی، هنری، علمی و دینی که ایران از حمله عرب خورد اصلا قابل مقایسه با ضربه ای که اسکندر به ایران زد نیست. و این بدین معنی نیست که اعراب ویرانگرتر از مقدونیان بودند. بلکه به این دلیل است که ایران در هنگام حمله عرب کشوری بود یکپارچه و مستقل و پیشرفته و کاملا فرهنگی و با هویتی معین. درحالیکه در هنگام حمله اسکندر چنین نبود. اتفاقی که پس از حمله عرب در ایران افتاد درست مانند حمله اسکندر بود. گویا یک سناریو دوباره تکرار میشد. سکوتی دوقرنی کشور را فرا گرفت. همچنانکه امروز هیچ اثر قابل توجهی از دو سده نخست پس از اسکندر نداریم، هیچ اثری هم از دو سده نخست اسلام در ایران وجود ندارد. ادامه

 

پایه های دین مزدیسنا :

 

1- باور به یگانگی اهورامزدا در آفرینش همه نیکی ها و داده های سودمند (توحید)

 

2- باور به پیامبری اشو زرتشت که اهورامزدا او را برگزید و دین مزدیسنا را به مردمان پیشکش کرد

 

3- باور به رستگاری مردمان در پیروی از اشا (راستی) که در اندیشه، گفتار و کردار نیک نمود میابد

 

4- جاودانی روان و فروهر مردمان پس از مرگ

 

5- جاری شدن داد (عدل) در ازای نیکی و بدی در جهان پس از مرگ

 

ادامه

 

فروهر : 

 

بر اساس اوستا آدمی 5 نیرو دارد و یا بهتر است بگوییم از 5 بخش متشکل شده است.

 

1-   اهو (انگهو) : نیروی جنبش و یا حرکت و حرارت غریزی. انسان نیز مانند همه موجودات آگاهی هایی ذاتی در درون خود دارد که برای زندگی بایسته است.

 

2-   دین (دَئنا) : دین در اوستا به مفهوم وجدان است اما سپس به کیش و آیین معنی شده است. وجدان همان حس و نیرویی است که به انسان کمک میکند تا میان خوب و بد، خوب را برگزیند. 

 

3-   درک (بئوذ) : بی شکل مهمترین تفاوت انسان و سایر موجودات همین نیرو میباشد. البته درک برابر با هوش و مغز نیست که با مرگ پایان بگیرد بلکه جاودانه است. 

 

4-   جان (روان) : روح یا روان هویت شخصیتی مستقل انسانها میباشد. در دیدگاه اوستا، انسانها در اصل روان هستند با علاوه نیروهای دیگر و البته جسم. روان در آغاز زندگی انسان پاک و منزه است اما به مرور آلودگی و تیرگی را پذیرفته و در جهان پس از مرگ پاسخ نیکی ها و بدی هایی که در این جهان کرده است را پس میگیرد.

 ادامه 

 

   

 

تاریخچه زبان و خط اوستایی :

 

گاتها بخش کهن اوستا است. با اینحال پس از اختراع دانش زبان شناسی تاریخی، پژوهشگران یافتند که زبان گاتها تفاوتهایی با زبان دیگر بخشهای اوستا داشته و از آنها کهن تر است. (لازم به ذکر است که زبان شناسان میتوانند بیابند که کدام گویش و لهجه کهنتر و کدام نوین تر است). همین کار در خصوص کتاب مقدس هندوها که نام وداها (Veda) را داشته و به زبان سانسکریت _زبانی نزدیک به اوستایی_ نیز انجام گرفت و مشخص گردید که بخش موسوم به "ریگ ودا" کهن ترین بخش آن میباشد. زبان شناسان با کمک باستان شناسان و پژوهشگران تاریخ و ... زبان به کار رفته در ریگ ودا را مربوط به 1500 تا 1000 پیش از میلاد دانسته اند. ادامه

 

 

تاریخچه زبان و خط ایران :

 

زنجیره ادبی ایران از نظر غربی ها بدین شکل است ... ادامه

 

 

نقد دیدگاه آکادمیک غرب نسبت به تاریخچه خط در ایران :

 

به اندازه کافی جنجالی است. هرکس خواهان است،‌ روی ادامه کلیک کند. ادامه

 

 

بررسی مکاتب ایرانشناسی در زمینه خط و کتاب اوستا :

 

 به همراه پاسخ نوشته های دکتر پرویز رجبی و دکتر جلیل دوستخواه به من. ادامه

 

 

دزدی اینترنتی :

 

 بدون شرح... ادامه   

 

دوپرون و ریچارد فرای کجا؟ رجبی و باستانی پاریزی کجا؟

دکتر پارسی می نویسد: "باستانى در این مقاله اش چشم و گوش بر همه چیز بسته و نامسئولانه ترین حرف را بر زبان جارى ساخته است "محیط زیست و میراث فرهنگی، به قول زارعانِ پاریزی: کمی خر خود را دراز بسته"!! گمان مى کنم که حضرت استاد  گلیم خود را از آب بیرون مى کشد، هیچ تعهدى نسبت به جامعه و فرهنگ آن ندارد، البته شگفت آورست که کسى مانند ایشان در سن نودسالگى این چنین به بند خویش افتاده باشد. مقایسه بکنید با آزادگى آنکتیل دوپرون: به قوانین حکومتی که مرا حمایت می کند، فرمانبردارم، اما روحی که خدا به من داده است ارجمندتر و آزادتر از آن است که خود را پست سازم و نسبت به کسی که مانند من بنده خدایی بیش نیست، سوگند وفاداری بخورم"

 

شگفت آور است که استاد باستانی پاریزی به میراث فرهنگی انتقاد میکند و آنرا به دخالت بیجا متهم میکند!!! که تقریبا همه دوستداران میراث باستانی – تاریخی ایرانزمین در این سه سال شدیدترین انتقادها را به جهت بی کفایتی و بی خاصیتی و حتا بی غیرتی بدان کرده اند. به طوریکه بسیاری به آن لقب سازمان ویرانگر میراث فرهنگی داده اند. حال شما تصور کنید که کسی این سازمان که به اعتراف خود سرانش، قدرتی ندارد، را به دخالت بیجا در مسائل متهم کند. و تصور کنید که آن کس یک استاد ایرانشناس به نام باستانی پاریزی باشد که لقب پژوهشگر تاریخ و فرهنگ و ادب و تاریخنگرایی و نویسندگی و ... را یدک بکشد. ادامه

 

 

 

 

 

 

مرده رو به حال خودش بگذاری کفن خودشو پاره میکنه!!!

تورکها اقوامی وحشی، بی تمدن و خوار و پست بودند که به همراه پسر عموهای خود مغولها سده ها تنها کارشان ارتزاق کفتارگونه تمدن های همسایه (به ویژه چین بیچاره) بود. لازم به ذکر است که دیوار چین را چینی های درمانده،‌ برای مقابله با این وحشی ها ساختند. در میان اینها فردی به نام آتیلا بود که اروپای متمدن را در سده ۵ میلادی به خاک و خون کشید. ولی قدرت ساسانیان باعث شد تا این حیوانات دوپا و تا اندازه ای هوشمند و کمی تا قسمتی سخنگو پشت مرزهای ایران بمانند و هرگز پایشان خاک ایران را آلوده نگرداند. ولی وقتی پای همسلفهای آنان (اعراب) به ایران باز شد،‌ انگار که درب باغ وحش باز شده باشد،‌ اینها وارد کشور شدند. انصافا مقایسه اعراب مسلمان با ترکهای گرگ پرست نادرست است. اینها آنقدر پست و حقیر بودند که غلامی اعراب را با افتخار میپذیرفتند. درحالیکه ایرانی عارش می آمد با عرب همکلام شود. تورکها درست زمانی که ایرانی عرب را بیرون انداخته بود (سده ۱۰) مثل بختک روی ایران ما افتادند و غلامزاده ای به نام محمود غزنوی با توسل به اسلام ایران و هند را با خاک و خون کشید. و سپس جایش را به تورکهای دیگری به نام سلجوقیان داد. و اینها کشور را به چنان وضعی کشاندند که پسر عموهایشان مغول ها توانستند بیایند. هرچند وقتی آنها آمدند،‌ چیزی برای خوردن و بردن باقی نمانده بود. و سپس تیمور لنگ نیمه مغول - نیمه تورک آمد و همین جریان غارت و دزدی و تجاوز و کفتار صفتی ادامه یافت تا دوران صفوی که شیرمردانی از اردبیل آذربایجان به رهبری شاه اسماعیل (که لقب شاه ایران بر خود گذاشت و نه سلطان و نام ولیعهدش را تهماسب نهاد و نه نامی تورکی یا عربی) بلند شده و یکپارچگی ایران را احیا نموده و از نظر مذهبی،‌ به طریقت شیعه که خلاف آنچه عرب و تورک میخواست (تسنن) بود،‌ شتافت. و خار چشم دشمنان تاریخی ملت ایران گردید. و درباره رضا شاه هم که چه بگوییم که از اوج کینه و عداوت تجزیه طلبان با این مرد خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

/ 11 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام ساسانی

اگر خونده بودي که اينقدر کودکانه نظر نميدادی

بهرام ساسانی

به وبلاگ اين دوست عزيز سر زدم. کامنت نمیشد گذاشت. ولی در بخش آرشیو تاریخی موضوع جالبی دیدم. حیفم آمد شما آنرا از دست بدهید نويسنده: منصور دهمرده چهارشنبه 28/6/1386 "زماني كه ملت فقير در مانده و عقب مانده ي يران در زير بار طاغوت پهلوي گير كرده بود وكشور با قحطي و بيماري در اميخته شده بود مردي بود كه تنها بدون سلاح بدون سپاه با ياري همين مردم به پا خواست وحكومتي را كه داراي ارتش پنجم جهان بود به زمين زد و ببينيد يك كشور عقب مانده كه كشور نبود را يك كشور كرد و اين كشور را بسوي علم و دانش برد و حالا اين كشور در تمام زمينه ها پيشرفتست و قهرماني ها در زمينه هاي مختلف ورزشي و پيشزفت در تمام زمينه ها شاهدي بر اين مدعاست .مرحبا بر اين غظم () و اراده كه هيچ كشور اروپايي هم اين طور عظمي () نديده و همواره پيروزي داشته مانند دست

آرزو رضايی

درود بر شما اين جستار بسيار بسيار پورسود را خواندم. با اينکه با قسمتی از ان مخالف بودم ولی به ايده ی من بسيار جالب و سودمند نگاشته ايد. از پايه دين زرتشت خيلی خرسند شدم.خرد و راستی. اين بهترين تعبير بود. تارنگار پر سودتان در سیاهه ی پیوندهای من قرار گرفت. راستی به اين ايده قبلی هم خنديدم.جوک زيبايی بود.هرچند تکراری بود.يعنی من يه جور ديگر شنيده بودم.در کل انواع مختلف دارد.

آرزو رضايی

درود بر شما آتش از ديروز تا امروز به روزم. بدرود

لوسيفر

اگر فرصتی يافتيد اندکی در خصوص آئين کفن و دفن و تشييع و اصولا انگاره و تلقی کيش زرتشتی در خصوص مردگان بنگاريد...

ياسمين

سلام بسیار زیبا و عالی ست. موفق باشید دوست مهربان.

یاسمین

عاشق يعنی شاعری دلسوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله برخرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يك تيمّم، يك نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون كندن به دست عشق يعنی زاهد یکتاپرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يك شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی قطعه شعر ناتمام عشق يعنی بهترين حسن ختام سلام دوست مهربانم خوشحال میشم به دیدنم بیای

آریارمنا (فرناباز کارن)

با درود بر شما دوست گرامی! وبلاگ در جستجوی سده های فراموش شده به روز شد. نوشتار نوین: پیشگفتاری بر ریشه های اساطیری نگاره دایره بالدار

سلام

سلام

فرزاد

درود سعی کن کپی پیس رو از وی کی پدیا درست انجام بدی و در ضمن نیایش سال نو رو درست کن اونی که نوشتی نیست