دو پرون و ريچارد فرای کجا؟ باستانی پاريزی و رجبی کجا؟

مهرگان، جشن عشق فرخنده باد!

حتما خبر درخواست پروفسور ریچارد نسلون فرای، ایرانشناس سرشناس آمریکایی (نویسنده چندین کتاب و مقاله جهانی درباره تمدن ایران باستان) و استاد 87 ساله دانشگاه یو سی ال ای از مسئولان ایران برای خاک شدن پس از درگذشتش در ایران را شنیده اید. حال داستانی دیگر را با هم میخوانیم.

نیک میدانم که اوستا شناسی دانشی است کرانمند. و این حق را ندارم که هرچه دل تنگم میخواهد را اینجا بگویم. این مقالات را بگذارید به حساب زیر نویس، مثل آگهی بازرگانی های سیما!!!

ماجرای سد سیوند و خطراتی که یادمان های باستانی – تاریخی ما را تهدید میکند را نیک میدانید. من به شخصه در این سالها کمتر به این موضوع پرداخته ام. شاید بتوان گفت که اصلا وقت و انرژی رویش نگذاشتم. اصلا قصد توجیه ندارم. اشتباه کردم. پیش خودم چنین می اندیشیدم که من یکی باید به فرهنگ و میراث معنوی بپردازم. و پدافند از میراث مادی را بگذارم برای دیگران. اما کدام دیگران؟ این دیگران گویا به راستی همان others هستند (فیلم دیگران – The Others با بازی نیکول کیدمن). بیگانه و غریبه و هراسناک.

مقاله دکتر تورج پارسی در تارنمای روزنامک من را بیدار کرد.

او در این شاه مقاله خود مینویسد : "نمى دانم چگونه با خواندن فتواي استاد باستانى پاريزى درباره ى سد سيوند و قطار تخريبى در كنار كعبه زرتشت به ياد آنكتيل دوپرون افتادم..."

البته نه اینکه خدای ناکرده آنکتیل دوپرون (پدر اوستا شناسی) را با باستانی پاریزی بسنجد. خیر! دکتر پارسی به ما نشان میدهد که ایرانی بودن و خدمتگذار فرهنگ بودن، اصلا به شناسنامه ایرانی داشتن ارتباطی ندارد. چیزی که پیش از این نیز خود من در سخن گفتن از "پرویز رجبی" بدان پرداخته بودم.

دکتر پارسی می افزاید : "باستانى در اين مقاله اش چشم و گوش بر همه چيز بسته و نامسئولانه ترين حرف را بر زبان جارى ساخته است "محيط زيست و ميراث فرهنگي، به قول زارعانِ پاريزي: كمي خر خود را دراز بسته"!! گمان مى كنم كه حضرت استاد  گليم خود را از آب بيرون مى كشد، هيچ تعهدى نسبت به جامعه و فرهنگ آن ندارد، البته شگفت آورست كه كسى مانند ايشان در سن نودسالگى اين چنين به بند خويش افتاده باشد. مقايسه بكنيد با آزادگى آنكتيل دوپرون: به قوانين حكومتي كه مرا حمايت مي كند، فرمانبردارم، اما روحي كه خدا به من داده است ارجمندتر و آزادتر از آن است كه خود را پست سازم و نسبت به كسي كه مانند من بنده خدایي بيش نيست، سوگند وفاداري بخورم"

شگفت آور است که استاد باستانی پاریزی به میراث فرهنگی انتقاد میکند و آنرا به دخالت بیجا متهم میکند!!! که تقریبا همه دوستداران میراث باستانی – تاریخی ایرانزمین در این سه سال شدیدترین انتقادها را به جهت بی کفایتی و بی خاصیتی و حتا بی غیرتی بدان کرده اند. به طوریکه بسیاری به آن لقب سازمان ویرانگر میراث فرهنگی داده اند. حال شما تصور کنید که کسی این سازمان که به اعتراف خود سرانش، قدرتی ندارد، را به دخالت بیجا در مسائل متهم کند.

و تصور کنید که آن کس یک استاد ایرانشناس به نام باستانی پاریزی باشد که لقب پژوهشگر تاریخ و فرهنگ و ادب و تاریخنگرایی و نویسندگی و ... را یدک بکشد.

دکتر تورج پارسی اشاره میکند که "آنتکتیل دو پرون" فرانسوی برای عشقش به کاوش فرهنگ ایران باستان حتا حاضر نبود، از دولت فرانسه حقوق بگیرد و همه عمر در فقر زندگی کرده و در فقر درگذشت. و آنوقت باستانی پاریزی ما چنان غرق در حقوق بگیری آنهم از این حکومت و آنهم از این دولت اتمی است، که حتا رو در روی سازمان میراث فرهنگی بی خاصیت و بی غیرت می ایستد و با ترجیح میدهد حقوقش را از دشمنان بناهای باستانی – تاریخی بگیرد.

چرا به وزارتخانه های مربوط به عمران و آبادانی میگویم دشمن؟ شما بگویید، که نهادی که در سده بیست و یکم، در زمانی که حتا به کمک اینترنت کم سرعت میتوان با بهره گیری از گوگل وجب به وجب خاک کشور را شناسایی کرد، طرحی را آغاز کند که در آن حتما سدش در چند کیلومتری آرامگاه گرامی ترین شخصیت ایران باستان (کوروش بزرگ، که باستانی پاریزی واژه بزرگش را کنار میگذارد!!!!) باشد و قطارش حتما یا از 400 متری نقش رستم بگذرد و یا جلوی تاق بستان ایستگاه بخورد و از روی شکارگاه خسرو پرویز رد شود، دشمن نیست؟ آیا آن نقشه کش و آن طراح و آن مجری طرح و همه مسئولان این پروژه ها نمیدانند که با چه دشمنی میکنند؟

شعار نوسازی و آبادانی شان هم خنده دار است. اگر دولت پهلوی بود، یک چیزی. میگفتیم اینها حقیقتا به مدرنیسم باور دارند و نباید از قلم انداخت که قربانی کردن یادمان های باستانی – تاریخی به پای آبادانی و مدرنیته از زمان پهلوی آغاز شد. ولی آخر کدام آدم عاقل و خردمند و آگاهی باور میکند که این جماعتی که امروز در راس امور هستند، به مدرنیسم و ترقی و توسعه صنعتی باور دارند؟؟؟

یادمان نرود که صنعت توریسم ترکیه، درآمدی به اندازه درآمد نفت ایران دارد و اسپانیا کشوری است که اگر توریسم را از اقتصاد آن کنار گذاریم، کشوری جهان سومی به شمار خواهد آمد. با این دید حتا از بعد اقتصادی و آبادانی صرف نیز، آیا رواست که یک به یک میراث ملی خود را نابود کرده و حتا به میراث جهانی (تخت جمشید و پاسارگاد و چغازنبیل و بیستون و ... که در همه در خطرند) خود رحم نکنیم؟

این دشمنی محض است با تاریخ و فرهنگ ایران. پیش و پس از اسلام هم ندارد. همچنانکه از اوضاع چارباغ و عالی قاپو و مسجد کبود و ... هم آگاهیم.

به گفته شهرام زارع _باستانشناس : "نمي‌دانم كارشناسان و مهندساني كه طرح گذر راه‌آهن شيراز_اصفهان را از 400 متري آثار جهاني “نقش رستم” تصويب كرده و بي‌درنگ ماشين‌هاي راه‌سازي را در چندصد متري اين آثار فعال كرده‌اند، با خود چه انديشيده‌اند؟ اينكه مسافران شيراز با طيب خاطر از مسافت 400 متري براي “شاپور” كه “والرين” امپراتور روم را به اسارت مي‌گيرد، كف بزنند و شادباش سر دهند يا براي “بهرام” و همراهانش دست تكان بدهند و يا هر صبح و شام در جشن تاج‌ستاني “اردشير” از “اهورامزدا” شركت كنند؟"(http://www.chn.ir/news/?section=2&id=42064)

و حالا ببینید که باستانی پاریزی زیر علم چه جریانی سینه میزند و شعار مسخره توسعه و آبادانی را میدهد. همانند این است که کارشناس محیط زیست از طرح گذر یک اتوبان از جنگل پشتیبانی کند!!! و یا یک پزشک، با یونیفرم پزشکی در آگهی بازرگانی سیگار وینیستون حاضر شود!!!    

یکی نیست بگوید، که آقای باستانی پاریزی، توسعه و آبادانی سر جای خود. ولی شما کارشناس امور فرهنگی و تاریخی و ادبی هستید. ما مهندس و کارشناس و تکنیسین مسائل توسعه کم نداریم. شما در این سالها سر را مثل کبک زیر برف کردید و از وظیفه خود به عنوان پاسدار فرهنگی شانه خالی کرده اید و حالا شده اید کاسه داغ تر از آش آبادانی و توسعه راهها و کشاورزی و ...؟!!!

شهرام زارع مینویسد : "استاد باستاني پاريزي گله‌مندانه بر نكته‌اي پاي فشرده و تأكيد ورزيده‌اند: اينكه نبايد حساسيت‌هاي ميراث فرهنگي و آثار تاريخي، سد راه عمران و آباداني كشور شود. آنگاه شرح مبسوطي در باب اهميت راه و آباداني و مقالاتشان در نامهِ گراميِ هفتواد در دفاع از راه‌آهن كرمان و بررسي موضوع سد سيوند و تنگ بُلاغي نوشته‌اند. 

 ‌جاي شگفتي است كه استاد در بحبوحه بحراني كه در سالهاي اخير وجهه همت ميراث فرهنگي را به‌يكباره مصروف خود داشته و دل جمله فرهنگ‌دوستان را به درد آورده، ايشان را نواخته‌اند. استاد نوشته‌اند <محيط زيست و ميراث فرهنگي، به قول زارعانِ پاريزي: كمي خر خود را دراز بسته است> و شرح داده‌اند كه ميراث فرهنگي و محيط زيست “از حد خود تجاوز كرده‌اند.” صد البته كه چنين نبوده و نيست. اساساً ميراث فرهنگي اربابِ صاحب‌حشمتي نيست كه وي را ياراي دراز بستن خرش باشد. ‌

بگذاريد از براي نمونه، نگاهي به اخبار ميراث فرهنگي در ماه‌هاي گذشته بيندازيم. كارگرداني ايراني [حسن فتحي] كه مجوز گرفته تا تصويربرداري بخش‌هايي از فيلمش را در تخت جمشيد به انجام رساند، خدمه‌اش با پيچ‌گوشتي يا وسيله‌اي مانند آن، سنگ‌نگارهِ هديه‌آوران آشوري در تخت جمشيد را مخدوش كرده‌ است. همچنين در هنگام اجراي يك صحنه، بر بخشي از ديوارهاي تخت جمشيد رنگ مصنوعي پاشيده‌اند. مثال مهندسي بزنيم. ميدان نقش جهان يا مدرسهِ چهارباغ اصفهان در گسترهِ فرهنگ ايراني و اسلامي و بلكه در سراسر جهان نمونه‌اي بي‌مانند از ميراث خلاقهِ بشري است. آيا مهندساني كه طرح‌هايشان محل مناقشه و اختلاف سازمان يونسكو بوده است ايراني نيستند؟ شايد لازم است در مفهوم ايراني‌بودن كمي مداقه كنيم!

در شوشتر بقاياي پلي عظيم از دورهِ ساساني وجود دارد كه بر روي رود كارون [شُطيط] ايجاد شده است. امروزه بخش‌هاي بزرگي از پل وجود ندارد اما همچنان بخش‌هايي از آن به‌رغم همه‌گونه شرايط نامساعد برجاي ايستاده است. بر فراز يكي از پايه‌هاي جسيم اين پل، تير برقي را نصب كرده‌اند كه منظره‌اي به‌غايت رقت‌آور دارد، نگارنده در سال 1383 تصويري از اين منظره به يادگار برداشتم؛ تصويري بديع كه خلا‌قيت و توانايي مهندسان دوره ساساني را در برابر كج‌سليقگي و خردآشوبي مهندسانِ هم‌روزگار ما به نمايش مي‌گذارد (تصوير 2). گمان مي‌كنم نمونه‌هاي بسياري از اين‌گونه در سراسر كشور [اثر دستِ مهندسان ايراني] وجود داشته باشد. مقالهِ رابرت اَدَمز كه در همين شمارهِ مجله منتشر شده نشان مي‌دهد كه از چهل سال پيش تاكنون چه بر سر ميراث فرهنگي ايران در خوزستان آمده.از شهرهاي بي‌همتايي همچون شوش، ايوان كرخه، جُندي‌شاپور، بيشاپور، فيروزآباد و... با آن ميراث غني چه بر جاي مانده است؟ "

جناب باستانی پاریزی می نویسد : "حالا‌ اگر خاك فارس گِله كرد كه ما سال پيش در برداشت گندم در تمام ايران رديف اول را داشتيم و شما امروز از اينكه سد سيوند، ميزان اين بازدهي را افزايش دهد دريغ مي‌ورزيد؟ آن وقت چه جواب خواهيد داد؟"

شهرام زارع چنین پاسخ میدهد : " ميراث برجاي مانده در پاسارگاد و درهِ بُلاغي تنها متعلق به مردم فارس نيست، ميراثي ملي و بلكه جهاني است. اگر غير از اين باشد، چرا ذخاير و منابع نفت و گاز خوزستان را به مردم آن ديار واننهاده‌ايم؟ و همهِ ايران از آن بهره‌مند مي‌شوند!؟ حال‌آنكه نفت منبعي پايان‌پذير است اما ميراث فرهنگي و معنوي كه شوربختانه ما راه استفاده از آن را نمي‌دانيم به گوهري مي‌ماند كه هرچه زمان بگذرد سفته‌تر مي‌شود. ميراث فرهنگي “سرمايه‌اي فرهنگي” است كه بسياري از جنبه‌هاي زندگي امروز را هم در خود پنهان دارد و اگر راهش را بدانيم مي‌توان از آن استفاده اقتصادي هم برد. برخورداري نسل‌هاي آينده از تنوع فرهنگي در گروي توانايي ما در حفظ “جلوه‌هاي موجود ميراث فرهنگي و طبيعي” و ايجاد جلوه‌هاي جديد آن است. از اين منظر سرمايهِ فرهنگي را مي‌توان مانند سرمايهِ فيزيكيِ نهفته در آن “سرمايه” تلقي كرد كه در صورت بي‌توجهي نابود مي‌شود. “سرمايه فرهنگيِ” موجود به عنوان يك دارايي ارزش خاص خود را دارد كه در صورت سرمايه‌گذاري در نگهداري و بهبود آن افزايش مي‌يابد. يني با سرمايه‌گذاري جديد مي‌توان سرمايه فرهنگي جديد پديد آورد. چگونه مي‌توان اطمينان حاصل كرد كه سليقهِ آيندگان تفاوت اساسي با سليقه ما نخواهد داشت؟"

آقای باستانی! بله! سد سیوند و خط آهن شیراز – اسفهان هوادار زیاد دارد. بسیاری از مردم عامی، بسیاری از کشاورزان، بسیاری از تجار، بسیاری از کارشناسان این دانش ها. چراکه آنان به اقتضای شغلشان باید چنین دادی سر دهند. ولی باید فرقی میان یک فرهنگی ممتاز همانند شما با کشاورز و دهقان و تاجر و ... باشد. شاید هم آن کسی که شما را به این حرفه کشانده اشتباه کرده و خود شما هرچند خیلی دیر، متوجه شدید که برای اینکار ساخته نشده اید. شاید هم شغل پسین شما در راه آهن شیراز – اسفهان یا در زمین های کشاورزی تنگه بلاغی خواهد بود. گویا از حرفه پیشین خیری ندیدید.

خیر پیش!!

لازم به ذکر است که جناب باستانی پاریزی ناگهان به این نقطه نرسیده اند. در زیر گوشه ای از افاضات تاریخی ایشان را خواهیم دید :

"مسئله زنجیر عدل نوشیروان از نکات مضحک تاریخ است که هرکس آنرا ساخته قصد تمسخر انوشیروان را داشته است چراکه وقتی انوشیروان 200 هزار نفر را در جا قتل عام کرد (مزدکیان مخالفش) طبیعی است که اگر زنجیر عدل آویزان می کند، پس از گذشت هفت سال و نیم فقط یک خر خود را به آن می مالد. شاید هم به قول فریدون توللی :

زنجیر عدل و قصه نوشیروان و خر

آورده اند تا به حقیقت خرت کنند"

(کلاه گوشه نوشیروان، محمد ابراهیم باستانی پاریزی 1368)

برای گمراه نشدن یاران شما را به خواندن مقاله ام درباره جنبش مزدکیان در این آدرس جلب میکنم : www.rouznamak.blogfa.com/post-81.aspx

تا ببینید چطور برخی تاریک اندیشان یا به عمد و یا از روی جهالت اقدام به تبدیل افتخار برانگیز ترین بخشهای فرهنگ و تاریخ ایران به "شرم ملی" میکنند.

استاد در سال 85 تفاوتی با سال 68 نکرده است. آنجا که در روزی نامه اطلاعات در دیماه 85 مینویسد : "حقيقت آن است كه با اينكه در اين مملكت هر كاري امكان دارد اتفاق بيفتد، اما من مطمئن بودم و هستم كه هيچ مهندس ايراني هنوز از مادر متولد نشده كه بيايد طرحي بدهد كه لطمه به آرامگاه كوروش بزند... يك درياچهِ بزرگ در برابر قبر كوروش كه پنج كيلومتر هم با آن فاصله دارد، آيا متوجه هستيد چه پديدهِ دلپذير و مهمي است؟ اصلاً كوروش اين مكان را انتخاب كرده براي قبر خودش، براي اينكه در آيينهِ خاطر خود مي ديده كه فرزندانش، يك روز، روي اين رودخانه سد خواهند بست... وحشت از اينكه دو من آب و بخار آب، صدمه به سنگهاي دو‌‌هزار و پانصد سالهِ اين بنا بزند، وحشتي بي‌جاست...حتي نشانه‌گيري تفنگهاي قشقائي و رضاخان عرب هم نقش فره‌وهر كوروش را آسيب نرسانده است".

ببینید! استاد بی محابا مردمان را به یک مسابقه تفریحی برای نابودی فرا میخواند. و تضمین میکند که هیچ چیز سبب نابودی این سنگ های دو هزار و پانصد ساله نخواهد شد. البته نمیگوید که حالا اگر آسیبی رسید، چطور و چگونه یقه استاد را بگیریم و اصلا این یقه گیری چه سودی برای نسل های آینده خواهد داشت؟ استاد شاید از نوه ها و نتیجه های خود شرم نکند، ولی ما که میترسیم شرمناک باشیم چه کنیم؟

لازم به تذکر است که دکتر پرویز رجبی اسلامشناس و ایرانشناس که خود بارها به مدافعان پاسارگاد تاخته و نظریاتی به مراتب ویرانگرتر از باستانی پاریزی درباره تاریخ ایران دارد، نیز در مقاله ای در وبلاگ خود تلاش کرده تا مثلا از حیثیت یک استاد فرهنگ پرور دفاع کند و زیر لوای آن دوباره آواز شادی برای ویرانی بناهای باستانی سر دهد.

محمدابراهيم ‌‌‌‌باستاني‌پاريزي، راه‌آهن فارس، در طلسم جادو، روزنامه اطلا‌عات، شمارهِ 10-23809، 4 دي 1385

شهرام زارع ، ما زياران چشم ياري داشتیم ـ خبرگزاری میراث فرهنگی

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=42064

 http://www.rouznamak.blogfa.com/post-150.aspx

 دکتر تورج پارسی، آنکه گفت آری و آنکه گفت نه!!

سرچشمه ها :

به راستی که دو پرون و ريچارد فرای کجا؟ باستانی پاريزی و رجبی کجا؟

 

 

 

 

 

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آريانام

اگر کامنت نوشته‌ی پيش را نگاه می کرديد درباره ی مسلمان ايرانی مانی را پيش قدم محمد معرفی کرده بود که او نظر بنده را تاييد نکرد. در تارنگار فريد شوليزاده نيز نظرات بنده وجود دارد. بنده به خوبی می دانم که از ديد تاريخی پيامبر می توانسته با آراي مانويان آشنايي داشته و خط مشي هايي از آن گرفته از آنجمله است خاتم النبين، جهاني بودن، آداب وضو گرفتن كه در كفتارهاي پيشين به آن اشاره كرده بودم. وقايع قيامت، دو عنصر تاريكي و روشنايي به عنوان خوب و بد و آنچنان كه فريد اشاره كرده بود الشفع و الوتر. بنده تنها كفته ام قرآن اشاره نكرده. يعني كه اگر بي ادبي نباشد. مباني مانوي را گرفته و به نفع خود مصادره نموده و سخني نيز از آن به ميان نياورده.

آريانام

اما به رحال بايد بدانيم كه اسلام چيز زيادي از صورت ايراني مانوي نمي دانسته و در كل از اديان ايراني نا آگاه بوده است و تنها دوردور شايد در اثر برخورد با يك زرتشتي. يك آيه‌ي مجوس در آن وارد شده است. بنابراين شباهتي نمي توان ميان اديان ايراني بجز مانوي با اسلام جست. نظر فير شوليزاده در اينباره كه سلمان مانوي بوده بسيار مهم و جاي سوال و پژوهش دارد.

.

به نام خداوند جان و خرد هم میهنان ارجمند، با درود، به یادبود سال کورش بزرگ (۲۵۶۶ شاهنشاهی/ ۱۳۸۶ خورشیدی : سال اتحاد ملی) پیشنهاد میکنم که در سراسر شهرهای ایران، خیابانهایی که پیش از این، نام کورش بزرگ را داشتند، دوباره به یاد این چهره ی برجسته ی ایران و جهان نامگزاری گردند. خواهشمندم با گردآوری تومارهای کاغذی و رایانه ای (اینترنتی) و فرستادن آنها برای شورای شهر و شهردار هر شهرستان، و نیز رساندن این پیام به همه ی رسانه ها (نشریات، سایت ها و...) یاد این ابرمرد تاریخ را پاس بداریم. پاینده باد ایران بزرگ امید عطایی فرد / پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران باستان

aliyar

نمی دونم درباره زرتشت و دینش چی خوندیکه همچین حرفی میزنی(هومن) تمام دنیا این رو قبول دارن که قوانین ایران در زمان رواج دین زرشت بسیار پیشرفته بوده و بهتره بدونی که قوانین کاملا براساس تعالیم دینی بوده نمی دونم اگر هم مسلمان هستی یک نگاهی به قران بنداز تا بفهمی درست میگم( سوره کهف آیات۸۳تا۹۸) اگر هم بخوای میتونی به وبلاگ من مراجعه کنی و در ایباره بخونی

aliyar

و باید بگم واقعا از ماست که برماست وقتی که(پدران ما) به خیابان ها ریختند و انقلاب کردند و افسار کشور رو در دست این نادانان دادند باید فکر این روز رو هم می کردند ،که متاسفانه نکردند یعنی اصلا فکر هیچ چیز رو نکردند سد زدن و عبور خط آهن از کنار افتخارات ملی ما هم یک کار بسیار احمقانه بود که تنها از دست نادانانی مثل اینها بر می اومد یک مورد دیگه که لازم می دونم به اون اشاره کنم اینکه خیلی از ضد ایرانیان اعتقاد ایرانیان را خرافات می دونند مثلا همین روز سیزدهم فروردین :ما ایرانیان اصیل روز سیزدهم از خانه خارج می شیم و به دل طبیعت میریم تا شومی این روز رو از خودمون دور کنیم(یکسال این کارو نکردیم و دیدیم که چه اتفاق شومی افتاد،منظورم۱۳فرودین سال ۵۸ وقتیکه رادیو رسمیت دولت آقای خمینی رو اعلام کرد

afshin,germani

کاسپین یعنی پاره تن ایران کاسپین یعنی غرور همه ایرانیان کاسپین یعنی 2500 میلیارد دلار نف

/

آثار امید عطایی فرد مراکز پخش و فروش: انتشارات عطایی۶۶۴۱۲۷۹۰/آشیانه کتاب۶۶۴۶۳۴۳۰/بنیاد جمشید: خ خردمندشمالی. نبش کوچه ششم. / کتابفروشی فروهر: خ کاخ (فلستین) جنوبی. نبرد خدایان (جنگهای کیهانی در نوشته های کهن ایرانی) / ۲۵۶ ص/ ۵۴ گفتار آفرینش خدایان (راز داستانهای اوستایی) / ۲۴۰ ص/ ۳۴ گفتار ایران در پس پرده تاریخ/ ۱۴۴ص/ ۳۵ گفتار پادشاهی در استوره و تاریخ ایران/ ۱۵۸ ص/ ۹ گفتار دیباچه شاهنامه (ویرایش و گزارش)/ ۲۸۰ص /۱۱ گفتار افسون فریدون (از پایداری تا پیروزی ایرانیان بر زهاکیان)/ ۲۰۸ ص/ داستان بلند بر پایه ۱۰ منبع شگفتیهای باستانی ایران / ۴۰۰ ص/ ۸۰ گفتار ایران بزرگ (جغرافیای استوره ای مرزها و مردمان ایرانی) / ۱۷۲ ص رحلی/ ۵ گفتار پیامبر آریایی (ریشه های ایرانی در کیشهای جهانی) / ۶۰۰ ص / ۸۶ گفتار

روزبه

بدرود یاران قلمتان همیشه استوار باد