اوستا شناسی
بهشت و دوزخ

پرسش شد که در خصوص بهشت و جهنم در دین زرتشت صحبت کنیم. آیا مانند ادیان ابراهیمی است و یا تفاوتی دارد؟

 

درباره چیستی و چرایی دنیای پس از مرگ سخن بسیار میتوان گفت. از گذشته های دور شرقیان معتقد به جهان پس از مرگ بودند و این اندیشه را به غربیان وام دادند. توجه کنید که وقتی سخن از شرق میگوییم هند و چین و ایران و مناطق نزدیک به آن منظور نظر ماست و وقتی سخن از غرب میگوییم، سرزمینهای غرب رود دجله یعنی میانرودان و خاورمیانه و اروپا و آفریقا.

امروز کسی شکی ندارد که حکمت وجود جهان پس از مرگ از شرق برخواست. اما درباره کیفیت و چگونگی آن در خود شرق تفاوتها و تناقض های زیادی وجود داشته است. به طوریکه جهان پس از مرگ هندیان و چینیان و ایرانیان بسیار از هم متفاوت بود. با اینحال اندیشه ای نزدیک به وجود بهشت و دوزخ و حتا برزخ و وجود پلی حدفاصل اینها که انسانها پس از مرگ باید از آن بگذرند در اندیشه شرقیان وجود داشت.

آریاییهای پیش از زرتشت نیز بخشی از این شرقیان بودند که چنین اعتقاداتی داشتند. زرتشت سخن واضح و صریحی درباره چگونگی و کیفیت جهان پس از مرگ و توصیف بهشت و دوزخ ندارد. همین باعث شده است تا بسیاری از هواداران مدرن زرتشت اندیشه او را انکار جهان پس از مرگ بدانند.

با اینحال هواداران زرتشت از همان ابتدا همواره معتقد به جهان پس از مرگ بوده اند. و نمیتوان در نظر گرفت که زرتشت اعتقادی به این امر نداشته است.

موبد رستم شهزادی موبد موبدان زمان خود، هات 28 یعنی سرود یکم گاتها، بند سوم را چنین ترجمه میکند :

"ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی، به ارزش نیروهای تن و روان خود پی ببرم. تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم"

 

در همین سرود در بند نهم میخوانیم "ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست"

در هات 30 یا همان سرود سوم، بند یکم میخوانیم "تنها با پیروی از آن ]راستی[ میتوان به سرای درخشان فردوس راه یافت"

 

احتمالا میدانید که فردوس معرب شده پردیس است. پردیس در زبان اوستایی و پارسی باستان و دیگر زبانهای ایرانی معنی جایگاه روشن، خانه نور، سرای درخشان، باغ بزرگ و زیبا و معانی نزدیک به اینها میدهد.

همین پردیس در زبانهای اروپایی به شکل پردایس وجود دارد که معنی بهشت را میدهد. در زبان انگلیسی تنها واژه معرف بهشت آن جهانی، پردایس است. هون-Heaven در اصل به معنی آسمان است و دلیل اینکه امروز بیشتر هون را معادل بهشت میدانند این است که در مسیحیت بهشت را بالا در آسمان و دوزخ را پایین در قعر زمین (شاید مرکز زمین) میدانند. به همین دلیل میگویند که تنها راه رفتن به آسمان و زندگی دوباره ایمان آوردن به مسیح است.

از اینجا نتیجه میگیریم که آریاییها به نوعی مخترع جهان پس از مرگ و اندیشه های مربوط به آن هستند. همین اندیشه ها بود که به جوامع غربی از جمله یهودی و مصری نیز تسری یافت. با اینحال در تورات اساسا جهان دیگری وجود ندارد که بخواهیم بهشت و جهنمی برایش متصور باشیم. بهشت تورات، باغ عدن است (باغ = پردیس). اما روی همین زمین است (شاید در یمن). اشاره ای به زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنم نیز وجود ندارد. بلکه این اندیشه ها در کتابهای بعدی یهود که در زمان هخامنشیان تدوین شد بنابر اعتراف همه پژوهشگران مشهور جهان از ایرانیان اخذ گردید.

زرتشتیان نخستین، تحت تاثیر زرتشت، از توصیف جهان پس از مرگ دست کشیدند اما در سده های بعدی، مزدیَسنیان (مزداپرستان) نیز اقدام به توصیف جهان پس از مرگ کردند. بنابر اندیشه آریاییهای پیش از زرتشت و مزدیسنان پس از زرتشت، پس از مرگ دو (یا سه) جایگاه وجود دارد. پردیس که سرای روشنی است و دوزخ که خانه تاریکی است (و شاید برزخ که جایی میان اینهاست). انسانها پس از داوری درباره شان و عبور از پل «چین وَت» به یکی از این سراها فرستاده میشوند.

در این اندیشه خالص ایرانی اهورامزدا کسی را مجازات نمیکند. بلکه او به یاران و همراهان خود یعنی مزداپرستان و پیروان راستی، همه آفریده های خود را تقدیم میکند. آفریده های او چیست؟ هر چیز خوبی که در اطراف خود میبینیم و یا نمیبینیم. اما آنها را دوست داریم و از آنها بهره می بریم. همه اینها آفریده اهورامزداست و او اینها را به کسانی که یاورش باشند میدهد. در عوض به کسانی که یاورش نبودند و از دروغ پیروی کردند، این داده های اهورایی داده نمیشود. در این اندیشه خبری از انتقام جویی قاسم الجبارین و خداوند منتقم نیست. خداوند کسی را عذاب نمیدهد. بلکه داده های خود را به کسی که یاورش نبوده نمیدهد.

بنابراین دوزخ در این آیین جایی است که هیچ یک از داده های اهورایی در آنجا دیده نمیشود. یعنی هیچکدام از آفریده های او وجود ندارد. این تفاوت بزرگ دوزخ در آیین ایرانی و آیین های ابراهیمی – سامی است. چراکه در آیین های ابراهیمی جهنم نیز توسط خداوند آفریده شده است. تمام اشیاء موجود در آن آفریده های او هستند و ماموران الهی به دستور او گناهکاران را شکنجه میدهند. در یک کلام جهنم شکنجه گاهی است که به دستور و با رهبری و حکم خدا ساخته و برقرار است و اکثر مردمان به آنجا فرستاده خواهند شد.

اما در آیین ایرانی اهورامزدا حتا دشمنان خود را نیز شکنجه نمیکند. بلکه فقط آنها را به خانه خود (سرای روشنی یا پردیس) راه نمیدهد.

اما آیا فلسفه زرتشت، این باورهای اصیل ایرانی را نقض میکند؟ بسیاری اعتقاد دارند که چنین است.

در فلسفه زرتشت با پدیده ای روبرو هستیم به نام قانون اشا و یا هنجار هستی. یعنی قانونی که در همه جا و بر همه چیز و در همه زمان حکم فرماست. انسان به سبب دارا بودن نیروی اختیار میتواند که این قانون و این هنجار را بشکند. درحالیکه هیچکدام از دیگر آفریده های زمینی و مادی اهورامزدا نمیتوانند چنین کنند. حال این انسان دو راه دارد، یا اینکه خود را با قانون اشا همراه و هماهنگ و هم ریتم کند و یا آنکه به آن بی توجه باشد و یا حتا به عمد آنرا زیر پا بگذارد. در اینجا اهورامزدا منتظر نیست تا ببیند اگر کسی اشا را رعایت کند، به سرعت برای او هدیه ای بفرستد و یا فرشتگان او صوابی برایش یادداشت کنند و برعکس اگر اشا را بشکند، اهورامزدا خشمگین شده و عذابی علیم نازل کند و یا فرشتگانش گناهی کبیره برای او منظور کنند تا بعدا رسیدگی شود. بلکه بر اساس این قانون، اگر شما اشا را بشکنید، به شکل طبیعی چرخه ای را شکسته اید که سر دیگرش خود شما و البته هم نوعانتان هستید. درست مانند اقدام انسان در نابودی چرخه زیست و حیات موجودات. انسانی که امروز باعث شده است تا هزاران نوع گیاه و حیوان منقرض شوند، به زودی متوجه خواهد شد که روزی نوبت به انقراض خود او میرسد. منتها قانون اشا منحصر به موارد عیان و روشن و ساده نیست. بلکه بسیار پیچیده است. بدین شکل که کوچکترین سرپیچی از اشا خود به خود مساوی خواهد بود با آسیبی که در آینده به آن فرد زده میشود.

زرتشت در آغاز کتاب ورجاوند خود مینویسد :

"باشد که کردار من بر اساس اشا باشد. تا با همراهی خرد خود و اندیشه نیک تو، روان هستی (همه مردم) را شاد سازم"

واژه بهشت برگرفته از واژه وهیشتا است. وهیشتا یعنی بهترین. همان که در سرود اشم وهو میخواهیم. "اشم وهو وهیشتم استی" راستی، نیکی بهترین است.

دلیلش همین فلسفه زرتشت است که در آن میگوید اگر شما با اشا هماهنگ باشید، خوشبخت خواهید شد. "اوشتا استی اوشتا اهمایی هیت اشایی". خوشبختی است. خوشبختی از آن کسی است که پیرو اشا باشد.

حال برخی پیروان مدرن زرتشت معتقدند که منظور خوشبختی در همین جهان است و نیازی به جهان دیگر و بهشت نیست. و پیروان سنتی زرتشت نیز این فلسفه را هماهنگ با همان باور ایرانی میدانند که هرکس یار و یاور اهورامزدا و پیرو راستی باشد هم در این جهان و هم در آن جهان خوشبخت خواهد بود و از داده های اهورا برخوردار است.

 

درباره توصیف دوزخ نیز، گزارش ها متفاوت است. در اندیشه زرتشت که گفتیم هیچ اثری از توصیف جهان دیگر چه بهشت و چه دوزخ نیست. در اوستا بهشت برخوردار از داده های اهورایی و دوزخ محروم از آن توصیف شده است. یعنی بهشت در اوج روشنایی و گرمای طبیعی و پر از آفریده های نیک و دوزخ در تاریکی مطلق و سرد و یخبندان و خالی از هرگونه آفریده میباشد. یعنی درست خلاف جهنم ادیان ابراهیمی که در آن جهنم پر از آتش است. در آیات و روایات اسلامی سخن از چاهی است مخصوص اسفل السافلین. این چاه در پایین ترین طبقه جهنم قرار دارد. سنگی بر روی این چاه قرار گرفته است. هرزگاهی این سنگ کنار میرود و چنان حرارت و گرمایی از آن بیرون میزند که کوره کل طبقات جهنم داغ و آماده شکنجه میگردد. اما جای بعضی از گناهکاران که مورد خشم خداوند هستند در درون این چاه است. در برخی روایات شیعه گفته شده است که سید آل پیامبر هرچه قدر هم که گناهکار باشد، به جهنم آتش نمیرود. چراکه نباید بسوزد. بلکه او را به دوزخ سرما یا ذمهریر میفرستند. به نظر میرسد که این اندیشه توسط ایرانیان مسلمان و با توجه به دیدگاه ایرانی ساخته شده است. چراکه دوزخ در آیین ایرانی آتش و گرما و روشنایی ندارد.

 

به هرحال چه پیرو آیین ایرانیان باشیم و چه پیرو فلسفه زرتشت با هر گرایشی، در همه این احوال، خداوند کسی را مجازات نمیکند. و از این نظر تناقضی میان اندیشه ما و اندیشه ادیان ابراهیمی وجود دارد که در آن خداوند آماده است تا از انسانها انتقام جویی کند. بر اساس فلسفه ابن سینا که آشکارا بر ضد اعتقادات اسلامی بود، خداوند دلیلی برای توجه به تک تک افراد بشر ندارد. فلسفه زرتشت بسیار نزدیکتر به فلسفه ابن سینا است. در فلسفه زرتشت، این قانون اشا است که مانند یک ماشین بوده و بدی را با بدی و خوبی را با خوبی به شکل طبیعی و اتوماتیک پاسخ میدهد و هوش و ذکاوت و احساس ندارد. و خداوند با آفرینش این قانون، دیگر نیازی ندارد تا در میان انسانها یکی را بالا ببرد و دیگری را پایین و از یکی عصبانی شود و سپس با توبه او، از روی احساسات، منطق را کنار گذاشته و گناه او را ببخشد و یا به قول احادیث شیعه، در اثر شفاعت معصومین آنها را ببخشد.

بدرود.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥ - بهرام ساسانی